شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

206

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

زينب زادهء زياد را تحقير مىكند فرزند زياد كه فكر مىكرد به آرزويش رسيده و حسين عليه السّلام و ياران آزادهء او را به قتل رسانده و خاندان پاكش را اسير كرده و به كوفه آورده است ، مىخواست آنچه را به غلط پيروزى مىناميد به رخ اشراف و بزرگان كوفه بكشد تا از اين راه رعب و وحشت بيشترى در دلها ايجاد كند و تسلط بيشتر خويش را نشان دهد . از اين نظر ، مجلسى عظيم برپا نمود و بسيارى از طبقات مردم را در آن شركت داد . در آن مجلس ، افسران بزرگ او صف كشيده و قدرت سهمگين وى به طور محسوس بر همه جا سايه افكنده بود . در اين هنگام ، دستور داد آن اسيران فضيلت را حاضر سازند . زادهء زياد تصور مىكرد كه ديگر در خاندان پيغمبر نيرويى باقى نماند و اين زنان و كودكان كه ديروز تمام كسان و مردان خويش را از دست داده‌اند ، اكنون سخت بال و پر شكسته‌اند و هنگام برخورد با او حد اكثر فروتنى و خضوع را نسبت به وى انجام خواهند داد ! اين فكرى بود كه عبيد اللّه در سر داشت ! شگفتا ! مگر او از ياد برده بود كه اينان از دودمان پيغمبر و آل هاشمند ؟ ! و اگر مىخواستند ذليل باشند و تملّق ستمگران گويند ، ديگر شهادت را انتخاب نمىكردند و اسارت را بر نمىگزيدند ! در كشورى كه بىاصالتها و ناپاكانى همانند زادهء زياد تنها به خاطر خدمت به حكومت استبدادى يزيد اين گونه بر گردهء امت سوار مىشوند ، اگر حسين عليه السّلام در برابر آن حكومت تسليم مىشد و دست بيعت به فرزند معاويه مىداد ، عالىترين پستها و منصبها در اختيار او بود . اما از نظر حسين عليه السّلام و منطق انسانى وى ، آن زندگى و مقام چيزى جز ذلّت و ننگ نمىتوانست باشد ! حسين عليه السّلام چون مىخواست عزيز بماند و راه خوارى و ننگ را بر بشريّت ببندد ، براى خود شهادت و براى خاندان خويش اسارت را برگزيد . فرزند امير المؤمنين ذلت و اسارت واقعى خواهرش را در آن هنگام مىدانست كه خود در برابر يزيد تسليم شود . اين اسارت كه به جرم آزاد مردى و دفاع از حقيقت و آزادى است ، خود موجب افتخار و سرافرازى است . اما متأسفانه اين منطق بزرگ براى سفله‌هاى امت و فرومايگان اجتماع مانند زادهء زياد قابل درك نيست . او به غلط تصور مىكرد كه حسين عليه السّلام مغلوب است و او پيروز ! آن بيچارهء